بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

اولین تجربه استخر

1392/4/8 16:17
نویسنده : مامي گل
656 بازدید
اشتراک گذاری

از وقتی تو دلم بودی همیشه تو فکر بزرگ شدنت و با هم استخر رفتنمون بودم اخه من عاشق اب هستم و استخر زیاد میرم  تا اینکه جمعه 7 تیر یکی دیگه از اولین تجربه های زندگیت رو هم با هم شریک شدیم خیییییلی عالی بود حیف که نمیشد ازت عکس یا فیلم بگیرم هههههههه

اینجوری شد که من یه هفته یی بود دلم میخواست بیارمت ولی جور نشد با عمه هات بیایم تا اینکه جمعه قرار بود با بابا 3 تایی بریم استخر البته بابا بره تو استخر اقایون ههههه بعد بابا زنگید به عمو فرهاد ( دوستش ) و اونها هم همگی اومدن  عمو فرهاد و الهام جون و ارین

من سوییچ رو از بابا گرفتم گفتم قرارمون ساعت 2 بیرون استخر ولی اگه باران خوشش نیومد ما زودتر بر میگردیم خونه  و بای بای کردیم و اومدیم

اولش که تو پذیرش ازت سوال میکردن راجع به پوشک و جیش اصلا خوشت نیومده بود

بعدشم که باید کفشهامون رو تحویل میدادیم تو کفشت رو نمیخواستی بدی که مسئولش نایلکس داد و اجازه داد کفشت رو بیاریم تو  

تا وقت لباس عوض کردن هم هنوز دوست نداشتی و از محیطش میترسیدی ولی وقتی رفتیم تو اب و تیوپت رو دیدی خوشحال و خندون شدی اولش تو خیلی کم عمق حدود 20 30 سانتی نشستیم و اب بازی کردیم ولی کم کم شجاع شدی و هی میگفتی بریم جلو خلاصه که من به بابایی گفته بودم اگه باران نموند ما برمیگردیم خونه ولی ساعت 2 هنوز  تو حاضر نبودی از اب بیای بیرون

کلی تو تیوپت لم میدادی و من تو اب میکشیدمت کلی اب پاشیدی اینور اونور  خوشحال از اینکه هر جایی اب میریزی هیشکی ناراحت نمیشه

یه دخمل دیگه هم مایوش مثل تو بود و 6 ماه از تو بزرگتر بود که تا به هم میرسیدین دمهاتون رو به هم نشون میدادین

الهام جون خیلی بهمون کمک کرد وقت لباس عوض کردن حسابی باهات دالی بازی کرد تا من بتونم لباسم رو عوض کنم

ممنون خاله مهربون

قربونت برم روز خوبی بود و حسابی خسته شدی

اینم دخملم با مایوش 


 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

بابایی
9 تیر 92 11:05
عسل بابا
مامان مریم
14 تیر 92 13:15
خانوم خوش تیپ ورزشکار


مرسیییییی
هدی مامان مبین
14 تیر 92 15:44
ای جوووونم افرین دخمل طلا که شناگر شدی...
یعنی من عاشق این عکسشم...با اجازه سیو کردم...ببوسش هزارماشالله


ممنون هدی جون
سپید ماما علی
16 تیر 92 11:49
وای من فدای این دخمل بشم با ایم مایوی نازش...
استخر رفتی... آب بازی کردی... چه حالی میده آدم با عشق کوچولوش بره شنا...

خوشیهاتون مستدام


ممنون واقعا از اون لحظه های شیرین بود
سمانه مامان کیمیا
8 مرداد 92 22:45
مایوش روووو کو دم؟!!!!