اولین تجربه استخر

از وقتی تو دلم بودی همیشه تو فکر بزرگ شدنت و با هم استخر رفتنمون بودم اخه من عاشق اب هستم و استخر زیاد میرم تا اینکه جمعه 7 تیر یکی دیگه از اولین تجربه های زندگیت رو هم با هم شریک شدیم خیییییلی عالی بود حیف که نمیشد ازت عکس یا فیلم بگیرم هههههههه
اینجوری شد که من یه هفته یی بود دلم میخواست بیارمت ولی جور نشد با عمه هات بیایم تا اینکه جمعه قرار بود با بابا 3 تایی بریم استخر البته بابا بره تو استخر اقایون ههههه بعد بابا زنگید به عمو فرهاد ( دوستش ) و اونها هم همگی اومدن عمو فرهاد و الهام جون و ارین
من سوییچ رو از بابا گرفتم گفتم قرارمون ساعت 2 بیرون استخر ولی اگه باران خوشش نیومد ما زودتر بر میگردیم خونه و بای بای کردیم و اومدیم
اولش که تو پذیرش ازت سوال میکردن راجع به پوشک و جیش اصلا خوشت نیومده بود
بعدشم که باید کفشهامون رو تحویل میدادیم تو کفشت رو نمیخواستی بدی که مسئولش نایلکس داد و اجازه داد کفشت رو بیاریم تو
تا وقت لباس عوض کردن هم هنوز دوست نداشتی و از محیطش میترسیدی ولی وقتی رفتیم تو اب و تیوپت رو دیدی خوشحال و خندون شدی اولش تو خیلی کم عمق حدود 20 30 سانتی نشستیم و اب بازی کردیم ولی کم کم شجاع شدی و هی میگفتی بریم جلو خلاصه که من به بابایی گفته بودم اگه باران نموند ما برمیگردیم خونه ولی ساعت 2 هنوز تو حاضر نبودی از اب بیای بیرون
کلی تو تیوپت لم میدادی و من تو اب میکشیدمت کلی اب پاشیدی اینور اونور خوشحال از اینکه هر جایی اب میریزی هیشکی ناراحت نمیشه
یه دخمل دیگه هم مایوش مثل تو بود و 6 ماه از تو بزرگتر بود که تا به هم میرسیدین دمهاتون رو به هم نشون میدادین
الهام جون خیلی بهمون کمک کرد وقت لباس عوض کردن حسابی باهات دالی بازی کرد تا من بتونم لباسم رو عوض کنم
ممنون خاله مهربون
قربونت برم روز خوبی بود و حسابی خسته شدی
اینم دخملم با مایوش




اولین تجربه استخر
